باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

ماجرای کاسه آش و پیرزن همسایه

1392/11/30 8:10
نویسنده : میم
503 بازدید
اشتراک گذاری

همسایه طبقه پایین ما یه خانم مسن که تنها زندگی میکنه و ما در طول روز به باران که به اقتضای سنش جست و خیزش زیاده یادآوری میکنیم که باران بدو بدو نکن صدا میره پایین و باید رعایت حال یه ادم که پیره و نیاز به استراحت داره رو بکینم و این یاد آوری جدیدا خیلی مختصر شده ( باران پیرزنه ) و وقتی میگیم باران حساب کار میاد دستش ، چند روز پیش آش رشته پخته بودیم به باران گفتم بیا برای همسایه پایینی آش ببریم و هم عذرخواهی مجددی بکنیم برای سر و صداهای ناخواسته وقتی در زدیم با کمال تعجب دیدم خانم جوانی در رو باز کرد بعد از تشکر از ما خواست تا منتظر باشیم که کاسه آش رو برگردونه باران با تعجب از من پرسید مامان چرا به این خانم میگی پیرزن و من خندم گرفته بود و همش به باران میگفتم که ممکنه خانمه بشنوه باشه تو خونه برات توضیح میدم ولی باران بازم آرومتر میپرسید مامان آخه چرا به این خانمه میگی پیرزن . از اونجایی که برای اون خانم بارها آش و نظری های دیگه برده بودم و چند بار منو دعوت کرده بود که داخل خونه منتظر باشم تا ظرف رو بشوره مبلمان خونه رو دیده بودم و وقتی این خانم جوان در رو باز کرد کاملا واضح بود که اون خانمه از اونجا اسباب کشی کرده ولی روم نشد ازشون چیزی راجع به همسایه قبلی بپرسم فایده این کاسه آش این بود که از خانم همسایه جدید هم برای مزاحمتهای احتمالی حلالیت خواستم  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

نسرین
1 اسفند 92 8:19
تعجب کردنش رو قربون
شادی
5 اسفند 92 9:34
حالا باید از این به بعد بگین باران خانم جوونه
باران زندگی
7 اسفند 92 10:09
یه خبر جدید خودتون تشریف بیارید ببینید
مامان بهداد
7 اسفند 92 18:00
واااااااااااااااای سلام خوبی تو ؟ همش به فکرو یادتم.
نوشين مامان آريا
14 اسفند 92 10:25
عزيزم اون لحظه واقعا ديدنيه كه بايد چي جواب بچه رو بدي عزيزم دلم ببين تو اون فكر كوچولوش چي گذشته
دختر آسموني
26 اسفند 92 13:56